تبليغاتX
ترقه

خون را با خون نمی شویند

چند شب پیش به کنسرت شهرام ناظری رفتم. اینکه این کنسرت در چه فضایی و با چه کیفیتی برگزار شد کاری ندارم.اما نکته ای که به جرات حاضران را تحت تاثیر قرار داد حضور اقای بازیگر سینمای ایران عزت الله انتظامی در بین اجرای برنامه بود.عزت الله انتظامی در سخنانی کوتاه خبر از اعدام قریب الوقوع جوانی داد که در سن ۱۵ سالگی در یک نزاع اقدام به قتل جوان دیگر کرده بود.حالا این هنرمند از مردم میخواست تا با جمع آوری کمکهای مردمی مانع از اعدام یک جوان شوند.این دعوت بلافاصله توسط یکی از حاضرین اجابت شد و آن علاقه مند هنر اعلام کرد که تمامی وجه دیه را پرداخت میکند.

این عمل شور وشوقی را در جمعیت حاضر بوجود آورد که حظ حضور از استفاده موسیقی سنتی و یک اقدام انسان دوستانه در نجات جان یک انسان را توام کرد(البته بدون آنکه  جرم فرد جنایت کار تائید شود)

بالاخره باید دانست که خون را با خون نمیشویند و برای تنبیه فرد متخلف بخصوص وقتی که در سن بلوغ نبوده و اقدام به جرم نموده باید راههای دیگری را جستجو کرد که خوشبختانه این کار در دین مبین اسلام  با بحث دیه پیش بینی شده و در قران کریم نیز به گذشت از قصاص اشاره شده است(هر چند که حق صاحبان خون نیز محترم شمارده میشود.)

با این وجود به نظر میاید که عاملان قانون به همان اندازه که در پی احقاق حق هستند در بعد دیگر که دعوت به گذشت است نیز باید اقدام کنند یا حداقل مانعی برای این امر نباشند!!!

اما متاسفانه امروز در خبرها و در کنار خبر اعدام رضا حجازی(فردی که در اقدامی مشابه در سن ۱۵ سالگی دیروز درسن ۱۸ اصفهان اعدام شد) دیدم  سه هنرمندی که اقدام به جمع آوری وجوه مردمی کردند(انتظامی،پرستویی،پور احمد)به دادگاه احضار شده اند و از آن تعجب آور تر جهت گیری بازپرس پرونده بود که گویی اگر صاحبان دم رضایت دهند او رضایت نمیدهد!!!

واقعا شایسته نیست در حالیکه عده ای پیش قدم شده اند که با پشتوانه اعتبارشان در عرصه هنر و از سویی استقبال مردم در جهت ترویج فرهنگ گذشت از خود مایه بگذارند عده ای دیگر در لباس قانون بخواهند با اینگونه امور برخورد کنند!

منکه بارها از خانواده ام خواسته ام که اگر روزی من نیز دچار سرنوشته کشته شدن توسط غیر بودم آنها به آن قسمت دین عمل کنند که آنها را به گذشت دعوت کرده است

+ نوشته شده توسط عین-جیم در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 10:23 |

بهشت بوسیله دستبند!!!

احتراما بدینوسیله پس از تائید خبر فعالیت پلیس موبایل مراتب تشکر و  امتنان خود را از مسئولان جهت زحمت هدایت ما ملت گمراه و به زور بردن ما به بهشت اعلام نموده و همواره خواستار ادامه سیاستهای دستبندی و زنجیری برای راهیان جنت مکان هستیم

در راستای اینکه پلیس برای تامین امنیت به مدل مانتوی دخترکان دبیرستانی و مدل موی پسران مدرسه ای ایراد  نموده و در ادامه اینکه با جمع آوری ماهواره ها مانع از افتادن خلق الله به دامن شیطان شده وبرای جلوگیری از به خطر افتادن اسلام به شرکتهای خصوصی و آتلیه های عکاسی سرکشی نموده و اخیرا هم مقرر است تا گوشی های موبایل را بازرسی نماید تا امنیت در جامعه ایجاد گردد پیشنهاد میکنم که از این پس برای میان بر رفتن به بهشت ترتیبی اتخاذ گردد تا پلیس در حین صحبت کردن مردم گوشی را از آنها گرفته تا مطمئن شود تا طرف مقابل از جنس مخالف نباشد و در مرحله بعد ناخن ها را کنترل کند تا کسی اصول بهداشتی را رعایت نکرده نباشد و در ادامه طرح را گسترش داده وبه خانه ها مراجعه نماید تا خواهری جلوی برادرش دامن کوتاه نپوشیده باشد و....

راستی چرا ما ملت اینقدر قدر نشناسیم؟آخه بده که کسانی به فکر دنیا وآخرت ما باشند و خوب بد ما را تشخیص بدهند؟ نه شما بگوئید بده؟

به قول ظریفی که میگفت ما به جای اینکه  از کسان دیگری بترسیم باید از نیروی انتظامی بترسیم که با گسترش فعالیتهاش برای کنترل مردم دارد در تمام حوزه های شخصی افراد وارد میشود!!!

 

+ نوشته شده توسط عین-جیم در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 7:38 |

سیاستهای پوپولیستی و تحقیرهای جهانی!!!

سلامی دوباره به دوستان عزیزتر از جان

یک روز قبل از سفر یکی از دوستان همکلاسی را دیدم که با شوخی میگفت : پس از این به بعدحتما تا مدتها سوژهای وبلاگت درباره سفر به فرنگه!!!راستش خودم هم همینطور فکر میکردم اما حالا میبینم که نه! حرف جدیدی که قبلا کسی نگفته باشد ندارم

چون خواستم از نظم و مقرراتی که دیدم بنویسم اما دیدم که این موضوع تکراریست!

خواستم از امنیت و آرامشی که  دیدم بنویسم اما دیدم که این موضوع هم تکراریست!

خواستم از جامعه بدون پلیس مشهود که  دیدم بنویسم اما دیدم که این موضوع  هم تکراریست!

خواستم از جامعه عاری از نگاه آلوده  که  دیدم بنویسم اما دیدم که این موضوع هم  تکراریست!

خواستم از مهمان نوازی  که  دیدم بنویسم اما دیدم که این موضوع هم تکراریست!

خواستم از خیل ایرانی های مهاجر و توریستی که دیدم بنویسم اما دیدم که این موضوع هم  تکراریست!

خواستم از اقدامات انجام شده  برای جذب توریست   بنویسم اما دیدم که این موضوع هم تکراریست!

اما چیزی که قلبم را به درد آورد این موضوع بود که وقتی از میزبان نوع نگاه آنها را درباره ایرانی ها پرسیدم جواب داد:اینجا ایرانی ها را در حد کشورهای عراق ،افغانستان، وعقب افتاده میبینند

و وقتی علت را با تاسف پرسیدم گفت:تلویزیون اینجا وقتی اخبار از ایران نشان میدهد یا مربوط به زلزله است یا سقوط هواپیما و از طرف دیگر از چهره های ایرانی فقط کسانی را نشان میدهد که در نماز جمعه شرکت کرده اند و مشغول شعار دادن هستند ضمن اینکه وقتی رئیس جمهورتان را با آن کاپشن نشان میدهد هیچکس آنرا به حساب ساده زیستی نمیگذارد بلکه آنرا به حساب فقر میگذارند!..

کفرم در آمده بود من که در کشوری به دنیا آمده ام که مهد تمدن است و قبل از انکه نظریه پلورالیسم مطرح شود ضرب المثل عیسی به دین خود موسی به دین خود را داشته اولا باید حسرت ناداشته ها را که در انجا دیدم بخورم دوما  بابت شبیه سازی با کشورهای عقب افتاده تحقیر شوم!!

به خاطر همین بود که اعتماد به نفسم را از دست داده بودم و در مقام همذات پنداری با ایرانی های مهاجر دلم میخواست که هر چه زودتر برگردم به وطنم!

 

+ نوشته شده توسط عین-جیم در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 10:14 |

این آدم بزرگها چقدر عجیبند!!!

 

روبروی کتابخانه ام دراز کشیده بودم وکتابهای نخوانده ام را مرور میکردم. کتابهای کلفتی همچون تاریخ مشروطیت احمد کسروی، ادب سیاست دکتر سروش ،هاشمی بدون روتوش دکتر زیبا کلام، چرند و پرند مرحوم دهخدا... تا اینکه چشمم به کتاب لاغر شازده کوچولو" آ نتوان دو سنت اگزو پری" افتاد. کتابی که همچون کارتون پلنگ صورتی(بلا تشبیه!!!)سن وسال نمیشناسد و هر بار که میبینی تازگی دارد.

حیفم آمد که با بعضی از جملات این کتاب تنهایی حال کنم(ببخشید اصطلاح بهتری پیدا نکردم.اما خودمونیم این لاتها هم عجب زبان با حالی دارند!!!) به همین خاطر شما رو هم به این حظ معنوی دعوت میکنم:

- این آدم بزرگها چقدر عجیبند

- آدم وقتی خیلی غمگین میشه از غروب خورشید بیشتر لذت میبره

- وه که چه وادی اسرار آمیزیه وادی اشک

- اگر میخواهم با پروانه ها اشنا شوم وجود دو سه تا کرم را هم باید تحمل کنم

- دنیا برای سلاطین خیلی ساده است. آنها همه دنیا را رعیت خودشان میدانند

- قدرت در درجه اول باید متکی به عقل باشد

- پادشاهان صاحب چیزی نیستند آنها فقط حکومت میکنند

- آنچه که به گل تو ارزش داده عمر و اعتباریست که صرف او کردی

....و صدها جمله یکی از یکی قشنگتر

 

فردا عازم یک سفر دو هفته ای به خارج از کشور هستم. منم میخوام مثل شازده کوچولو(البته بلا تشبیه)برم ویک تجربه کوچک کنم.میخوام بدونم آیا اینکه میگند آسمان همه جا همین رنگه درسته یا نه؟ پس تا دو هفته اگه عمری ماند فعلا خداحافظ

+ نوشته شده توسط عین-جیم در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 13:2 |

من کی ام؟!!!

اول از هر چیز از شما خواهش میکنم که نثار روح هر چی مخترع کامپیوتر و اینترنت و وبلاگه  یک فاتحه بفرستید چون اگه نبود این وبلاگ نویسی  و ما نمیتونستیم حرفهای دلمون رو به این وسیله بیان کنیم حتما تا الان یا غمباد گرفته بودیم یا  عقده ای شده بودیم.

و اما هفته پیش دو تا عروسی دعوت شده بودیم از دو جناح فامیل!

عروسی اول:

 پس از اصلا ح صورت ،کت و شلوارم را پوشیدم و کرواتم را زدم و به اتفاق خانواده راهی مجلس عروسی شدیم.پرسان پرسان اول به یک گاراژ در حومه شهر رسیدیم وپس از طی چند دخمه به نا گهان خود را در یک باغ مجلل دیدیم که در سالنش چشمتان روز بد نبیند همه مشغول رقص وپایکوبی بودند! ارکستر زنده با خواننده های شبکه های فارسی زبان ماهواره ای،رقص نور ودود مصنوعی، زنان ودختران نیمه عریان که همه در هم میلولیدند،و...

میزبان سراغم آمد و در گوشم گفت:هی فلانی اگه طلبه هستی بساط دود و آب شنگولی به راهه بیا بریم خودت رو بساز.

منکه هنوز با فضا اخت نشده بودم با لکنت توضیح دادم که تجربه این خود سازی ها را ندارم ونمیخواهم هم که داشته باشم و ترجیح میدهم که خوشی دیگران را نظاره کنم!!!اما میزبان به محض شنیدن توضیحات من با ناراحتی گفت"آخه فلانی تو کی دست از این امول بازی هات بر میداری .تو هنوز یک فناتیک مرتجع هستی. نا سلامتی داره فوق لیسانس میگیری. نمیخوای یک کم امروزی بشی؟!!! 

عروسی دوم:

 پس از اصلا ح صورت ،کت و شلوارم را پوشیدم و کرواتم را زدم و به اتفاق خانواده راهی مجلس عروسی شدیم. وقتی به تالار رسیدیم متوجه شدم که راه آقایان از خانمها جدا میشود. وارد سالن شدم. افراد با تیپ خاصی نشسته بودند از سر وصدا هیچ خبری نبود. هرکسی با بغل دستی اش مشغول صحبت کردن بود. تو اون جمع فقط من کراوات زده بودم. میزبان برای خوش آمد به سراغم آمد پس از کمی حال واحوال بنای متلک شروع شد "هی فلانی خفه نمیشی با این آویزونی؟بابا نا سلامتی داری فوق لیسانس میگیری هنوز دست از این قرطی بازیها برنمیداری؟ببخشید که در مجلس ما از وسائل لهو لعب و دود و دم  آب شنگولی خبری نیست!!! ...

تکمله:

حالم از خودم به هم میخورد.باور کنید دروغ نمیگم چون هنوز احساس میکنم خودم را نشناختم.در این سر زمین که تا دلتان بخواهد فرهنگ وخورده فرهنگ داره جایگاه آدمی مثل من کجاست که نه مشروب خور است ونه اهل جا نماز آب کشیدن؟ من باید به ساز که به رقصم که طبیعی جلوه کنم. اصلا مرز این طبیعی بودن کجاست؟ چرا هر کس میخواهد به دیگران نمره بدهد؟بالاخره من لاوبالی هستم یا مرتجع و فناتیک؟ تازه این تضاد درون قومی ودرون خانوادگیست وای به حال جامعه واجتماع.

در این چند روز دارم به این فکر میکنم که من بالاخره چطور آدمی باشم .همینطور بلاتکلیف بمانم یا امروزی شوم یا دست از قرطی بازی بردارم

 

+ نوشته شده توسط عین-جیم در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 10:29 |

بدرقه خسرو سینمای ایران 

 

 

از مراسم بدرقه آل پاچینوی سینمای ایران برمیگردم.خیل عظیم علاقمندان خسروی سینمای ایران بار دیگر ثابت کرد که مردم هنرمندانشان را دوست میدارند.این وداع آخر آنچنان با شکوه بود که تمام خیابانهای منتهی به تالار وحدت قفل شده بود.حتی ترافیک به خیابان سمیه و طالقانی هم کشیده شده بود.

ازدحام جمعیت به حدی بود که اجرای برنامه مختل شد و علیرغم اینکه قرار بود مسعود کیمیایی و ژاله علو سخنرانی کنند اما هجوم جمعیت مانع از برگزاری منظم مراسم شد.تنها مانده بود فریادهای پرویز پرستویی و سخنان کوتاه ایرج راد و پویا فرزند خسرو شکیبایی.

با وجود اینکه اعلام شد مراسم خاتمه پیدا کرده اما به ناگهان تصمیم برگشت و آقای صفار هرندی وزیر محترم ارشاد پشت تریبون قرار گرفت. همانی که در دوره صدارت او فیلمسازان محبوب و هنرمند در حسرت ساخت فیلم به سر میبرند. بیضایی ، مهرجویی، تقوایی ،پناهی ،کیارستمی ...و در عوض محصولات مبتذل و بی بو وخاصیت مثل توفیق اجباری و تیغ زن و... که جولان میدهند. حالا او آمده بود که از سوی دولت ابراز احساسات کند که البته با واکنش مردم روبرو شد و سریعا سخنانش را خاتمه داد

طنز روزگار این است که در این چند روز مقامات کشوری و همان کسانی که مدیر و مجری محدودیتها شده اند برای صدور اطلاعیه و اشک ریختن از یکدیگر سبقت میگیرند و برای گرفتن عکس یادگاری با پیکر هنرمند محبوب سر ودست میشکنند.

 

+ نوشته شده توسط عین-جیم در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 12:27 |

یک ستاره از آسمان سینمای ایران پر کشید

گویند هنرمند دو تاریخ ندارد          کی آمد و کی رفت ندارد

زیرا که هنرمند توانا                   یکدم به جهان آید وجاوید بماند

چند دقیقه قبل از تلویزیون خبر درد ناک در گذشت ستاره بی بدیل سینمای ایران خسرو شکیبای

ی دوست داشتنی را شنیدم. هنوز از بهت بیرون نیامدم. در این چند لحظه به لحظه لحظه فیلمهای شکیبایی فکر میکنم. هامون ،خانه سبز (مخصوصا سری اول)،کاغذ بی خط،چه کسی امیر را کشت،کاکتوس،کیمیا،اتوبوس شب،...

تازه از مسافرت رسیدم.شیرینی سفر با شنیدن این خبر غم انگیز  برایم زهر شد.بدون هیچ امادگی پشت میز کامپیوتر نشستم.خودم هم نمیدانم چی باید بنویسم مگر تاسف از اینکه دیگر نمیتوانیم در بین خبرهای سینمایی دنبال فیلمی باشیم که شکیبایی در آن بازی کرده باشد.

نام او علاقه مندان را به سینما میکشاند شاید به همین خاطر باشد که من تمامی فیلمهای او را  به واسطه تنها حضور او دیده ام.

من عاشقانه فیلم هامون را دوست دارم وشاید به خاطر بازی شکیبایی انرا ده ها بار دیده باشم اخیرا هم فیلم چه کسی امیر را کشت را از او دیده بودم ان قسمتی که شکیبایی بازی کرده بود را بارها وبارها تکرار میکردم. اگر کسی این فیلم را دیده باشد حتما با من در اجرای زیبای این نقش موافق است

انگار عزراییل هم دراولویت  انتخاب مسافرانش بد سلیقگی میکند

خدایش بیامرزد

 فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي ست: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب

از شکیبایی بیشتر بدانید

+ نوشته شده توسط عین-جیم در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 17:23 |

نعل وارونه!

 

یکی از بستگان ما قیافه ظاهر الصلاحی دارد. او در فامیل به عنوان یک آدم مذهبی شناخته میشود . از نظر او مذهب فقط به طول روسری دختران یا مدل موهای پسران خلاصه میشود.چون  او در دیگر ابعاد دین داری زیاد حساس نیست. مثلا زیاد دروغ میگوید.غیبت نقل کلامش است. در تجارت یا سر مردم کلاه میگذارد یا کلاه بر میدارد. تهمت زدن به دیگران برایش سخت نیست.اما خدائیش تظاهر به دینش و خواندن نماز اول وقتش حرف ندارد

البته این بنده خدا از وقتی که آب به زیر پوست بچه هاش افتاد و آنها به سن جوانی رسیدن وخود بچه هایش هم جزء شل حجابهای فامیل شدن دیگه حناش پیش بستگان رنگ نداره و همه فهمیدن که این بابا در حفظ ظاهر این موضوع هم موفق از آب در نیامده!!!

نمیخوام مقایسه کنم. در جامعه ما هم سمبل دینداری و تدین از نگاه حکومتی فقط حفظ حجاب است چرا که تا دلتان بخواهد در این مملکت دروغ است و تزویر و ریا که اتفاقا هیچ کس هم به آن کاری ندارد اما حجاب یا مسائل جنسی از حساسیت زیادی برخوردار است!!!

اما نه !!!من این نظر خودم را نقض میکنم چون به نظرم در این مورد هم حساسیت نیست!به غیر از استفاده ابزاری برای عوام فریبی یا اعمال قدرت.چرا؟

یک نگاهی به برخورد نظام با شبکه های ماهواره ای بیاندازید. اگه یک شبکه در پیت فارسی زبان با یکسری ابلهه به ظاهر مبارز! اقدام به فحاشی (به جای بحث سیاسی) کند بلا فاصله با  اماج پارازیتی مواجه میشود اما تا حالا کی دیده که حتی یک شبکه پرونو یا اوروتیک پارازیتی شده باشد؟!!!

 

یک نظر سنجی جدید گذاشتم . شرکت کنید ممنونتان میشوم

 

+ نوشته شده توسط عین-جیم در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 8:37 |

بی راهه!!!

 

ما در تاریخ معاصر ۳ دوره آزادی را مزه مزه کردیم اما از انجا که به مزاجمان سازگار نبود آنرا پس زدیم.

اولین دوره به حکومت دکتر مصدق مربوط میشود که چپ و راست با مجوز نخست وزیر حتی آزادی فحاشی به او را نیز به دست آورده بودند. دوره دوم به  اوایل انقلاب ۵۷ مربوط میشود که براستی تمام گروهها آزادانه متینگ میدادند روزنامه داشتند و متناسب با وزن خود در انقلاب حضور داشتند.دوره سوم هم به اوایل حماسه دوم خرداد بر میگردد.دوره اول را استبداد با کمک استعمار سرکوب کرد. دوره دوم با بی ظرفیتی گروه های مخالف مسلح و با کشتار و ترور رنگ خون گرفت وبهانه ای برای محدودیتهای ازادی شد. دوره سوم نیز با حرکتی بی هدف از ۱۸ تیر به ۲۳ تیر تبدیل شد.

در هر سه دوره ما نشان دادیم که ظرفیت استفاده از فضای باز را نداریم و به محض ایجاد فضای باز اگر به خواسته مان نرسیم خود به روشهای غیر معقول و غیر مدنی دست میزنیم.

دانشجوی فرنگی وقتی اعتراض دارد پس از آنکه مشروب خود را در بار سرو کرد دست در دور کمر دوست دخترش به سمت هاید پارک حرکت میکند و اگر خیلی خشونت گرا باشد چند تخم مرغ و یا سیب زمینی باخود میبرد و در مقابل، پلیس هم تنها سپر به دست میگیرد و اگر کار به خشونت کشید و تخم مرغها پرتاب شد با  آب پر فشار به مقابله میپردازد.اینطور هم دانشجوی انقلابی مبارزه کرده هم پلیس از نظامش!!! دفاع کرده.

اما در کشور ما تا تقی به توقی میخورد میخواهیم انقلاب کنیم.مثل همین ۱۸ تیر که یک اعتراض مدنی با توحش یک عده باعث تحریک دانشجویان و به بیراهه رفتن آنها شد. واعتراض کوی ظرف چند روز به اتش کشیدن بانکها وکیوسکها خاتمه پیدا کرد که سرانجام با سرکوب این حرکات(که خدایش حق هر حکومتی است)این دستاورد دو خرداد که توسعه سیاسی بود با شکست روبرو شد و در نهایت بعد از آن واقعه جنبش دانشجویی ابتر گردید.وتنها دلیل این امر این بود که این توهم پیشآمده بود که برای پیگیری حق باید متوسل به خشونت شد وجواب خشونت را با خشونت داد!

به قول مرحوم مهندس بازرگان"ملت ما خوب میداند که چه نمیخواهد اما خوب نمیداند که چه میخواهد!"

میدانم که این مطلب پر چالش است وعده ای آنرا محافظه کارانه وعده ای آنرا مزورانه میدانند اما من خوشحال میشوم که نظرات انتقادی یا تکمیلی در باره این مطلب را از سوی خوانندگان بدانم

+ نوشته شده توسط عین-جیم در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 9:58 |

شادی پر(۲)!!!

عکس بالا را غروب جمعه ساعت ۳۰/۸ از ورودی شماره ۲ پارک چیتگر گرفتم.

یادتان هست که تا همین پارسال دولت فخیمه چطور بر بی اثری تغییر ساعت تاکید داشت .حالا نگاه کنید که در پارک بزرگ پایتخت، ساعت ۱۰(همون ۹ سابق) شب به عنوان فصل الخطاب روشنایی اعلام میشود. یعنی با توجه به اینکه تا ساعت ۹ شب تقریبا هوا روشن است پس فقط یک ساعت استفاده از نور مصنوعی برای شهروندان پیش بینی شده است.

حقیقتش روم به دیوار ،روم به دیوار، دور از جون شما و همه ملت ایران،وقتی به ما به دید مرغ و خروس نگاه میکنند که اگر نیروی انتظامی غفلت کند خلق الله وسط خیابان به هم رحم نمیکنند. خوب طبیعی است  که با تاریک شدن هوا از این طریق به این طیور بگویند جا جا جا!!!

+ نوشته شده توسط عین-جیم در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 8:28 |